تبليغاتX
جهنم
اون موقع که من بودم...

چرا سقف داره میاد پایین؟

اینجا کجاست؟؟؟؟

جهنم.....

+ نوشته شده توسط آزاده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت 10:47 |
 

 

نه .... خسته نیستم

               خسته نیستم
 
                           نیستم که خسته باشم....
 
                                                     نیستم!!!

+ نوشته شده توسط آزاده در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 16:29 |

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست     

                                           حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

ای داد، کس به داد دل باغ گوش نداد

                                            ای وای ، های های عزا در گلو شکست

بادا مباد گشت  و مبادا به  باد رفت

                                            آیا ز یاد رفت  و  چرا در گلو  شکست  

آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود

                                            خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست   

+ نوشته شده توسط آزاده در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 10:20 |

 

این مثنوی حدیث پریشانی من است . بشنو که سوگنامه ی ویرانی من است .

امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام ، بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام!

گفتی غزل بگو، غزلم  شور و حال مرد، بعد از تو حس شعر فنا شد، خیال مرد.

گفتم مرو که تیره شود زندگانیم ، با رفتنت به خاک سیه می نشانیم.

گفتی زمین مجال رسیدن نمی دهد ، بر چشم باز فرصت دیدن نمی دهد.

وقتی نقاب محور یک رنگ بودن است ، معیار مهر ورزیمان سنگ بودن است.

دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است ؟؟؟ اصلا کدام احمق از این عشق راضی است؟؟؟

این عشق نیست، فاجعه ی قرن آهن است، من بودنی که عاقبتش نیست بودن است .

حالا به حرف های غریبت رسیده ام ، فهمیده ام که خوب تو را بد شنیده ام.

حق با تو بود ، از غم غربت شکسته ام، بگذار صادقانه بگویم که خسته ام.

بیزارم از تمام رفیقان نا رفیق ، این ها چقدر فاصله دارند تا رفیق !

من را به ابتذال نبودن کشانده اند ، روح مرا به مسند پوچی نشانده اند .

تا این برادران ریا کار زنده اند ، این گرگ سیرتان جفاکار زنده اند ؛

یعقوب درد می کشد و کور می شود ، یوسف همیشه وصله ی ناجور می شود .

اینجا نقاب شیر به کفتار می زنند ، منصور را هر آینه بر دار می زنند .

                اینجا....کسی برای کسی کس نمی شود .....

حتی عقاب در خور کرکس نمی شود .

جایی که سهم مرگ جز تازیانه نیست ، حق با تو بود ماند نمان عاقلانه نیست .

ما می رویم ، چون دلمان جای دیگر است، ما می رویم هر که بماند مخیر است.

ما می رویم ...گر چه ز الطاف دوستان بر جای جای پیکر مان زخم خنجر است.

دل خوش نمی کنیم به عثمان و مذهبش ، در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است .

ما می رویم ، مقصد مان نا مشخص است ، هر جا رویم بی شک از این شهر بهتر است .

از سادگی ست گر به کسی تکیه کرده ایم ، اینجا که گرگ با سگ گله برادر است !

ما می رویم ، ماندن با درد فاجعه است ؛ در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است .

دیریست رفته اند امیران قافله ؛ ما مانده ایم غافله پیران قافله .

این جاده گرچه باب من و پای لنگ نیست ، باید شتاب کرد ، مجال درنگ نیست.

بر درب آفتا ب پی باج می رویم ؛

....................................................................................................

                                          ما هم بدون بال به معراج می رویم...............

 

+ نوشته شده توسط آزاده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 17:37 |
اولین آپم بود ، پارسال ... یادته؟؟ با یه فرق ، خودم مرگ و عوض کرده بودم نوشته

بودم عشق ....

آدمک اخر دنیاست بخند        آدمک مرگ همینجاست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی    به خدا مثل تو تنهاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد    شوخی کاغذی ماست بخند

+ نوشته شده توسط آزاده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت 16:35 |

خوابیدی  بدون لالایی و قصه               بگیرآسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی           توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهرت و نمی سوزونه     جای سیلیا ی باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمی شی با نگرونی             یا با تردید که بری یا که بمونی    

رفتی و آدمکارو جا گذاشتی                 قانون جنگل و زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی            توتو جنگل نمی تونستی بمونی

دلت و بردی با خود به جای دیگه          اونجا که خدا برات لالایی میگه

می دونم می بینمت یه روز دوباره         توی دنیایی که آدمک نداره

+ نوشته شده توسط آزاده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 11:11 |
روز مادر مبارک

 

 

+ نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 11:51 |
+ نوشته شده توسط آزاده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 17:48 |
 

 

اگر ماه بودم به هر جا که بودم

 

سراغ تو را از خدا می گرفتم

 

و گر سنگ بودم به هر جا که بودی

 

 سر رهگذار تو جا می گرفتم

 

اگر ماه بودی به صد ناز شاید

 

شبی بر لب بام من می نشستی

 

وگر سنگ بودی به هر جا که بودم

 

مرا می شکستی مرا می شکستی!!!

 

 

+ نوشته شده توسط آزاده در شنبه چهارم فروردین 1386 و ساعت 16:31 |

 

سال نو مبارک

 

 

+ نوشته شده توسط آزاده در پنجشنبه دوم فروردین 1386 و ساعت 16:7 |